باغ ملی ePUB ↠ Paperback


باغ ملی گاهی وقت ها فکر میکردم نویسنده آن قدر خودش را دست بالا گرفته که انتظار دارد خواننده وقتش را برای حدس زدن ابهامات بی شمار و نمادهای نه چندان پرداخته شده و حلقه های مفقود پرشمار تلف کند و به کشفهای نهان یک نویسنده بزرگ دست یابد! در حالیکه در واقعیت برخی داستانها بیشتر به دل نوشته های وبلاگی میماندند، مخصوصا در نیمه دوم کتاب، بدون اینکه روایت یا شخصیت پردازی یا حتی فضاسازی خاصی صورت گیرد در یکی از داستانهای انتهایی هم که نویسنده علاقه اش به خودکشی را به صورت علنی و سالها پیش از خودکشی اش بازگو می کند فارغ از این نکات، نمادهایی در داستانها وجود دارند که اینجا و آنجا تکرار می شوند و برای فهم شان هم سبک داستان نویسی و حجم داستانها کفایت نمی کند بیشتر شبیه تراوشات ذهنی بودند که تلاش شده تا در قالب داستان عرضه شوند و برای من این سبک داستان نویسی که در داستانهای معاصر ایرانی بیشتر و بیشتر می شود، نه معنای خاصی دارد و نه جذابیتی ۴۹۸بالای سرم مه است و روبه رویم مه است پیش پایم دره است پشت سرم دیوار دست هایم را از دور زانو باز می کنم با این دست شانه ی آن ور و با آن دست شانه ی این ورم را می گیرم خودم را به آغوش می کشمخلاسقوطخاموشیآب خروشان می گذرد ابهام داستان‌ها برای من و نه لزوماً هر خواننده‌ای بیش‌تر از آن‌که قسمتی از فرم داستان باشد، نقص قصه به شمار می‌آمد انگار چیزی جا مانده و لازم بوده دوباره پرداخته شود، از ابهام دربیاید اما نشده هر چند که این ابهام و نانوشته بودن تکه‌هایی از داستان در تمام مجموعه وجود دارد و شاید نویسنده بیش از حد به توانایی خواننده در سپیدخوانی اعتماد داشته حجم کوتاه داستان‌ها این فضای مبهم را دو چندان می‌کند چرا که خواننده حتا فرصت نمی‌کند کاملاً با داستان همراه شود با این همه داستان ایستگاه فانوس، کوچه بابل و باغ ملی را بیشتر می‌پسندم، شاید به این دلیل ساده که راحت‌تر با قصه‌شان ارتباط گرفتم. شاید بهترین داستان همان داستان اول، سان شاین بود البته برای من همان قابل فهم ترین داستان.نمی دانم درهرصورت چیزی از بقیه داستان ها دستگیرم نشد و خیلی مبهم بودند که یحتمل از فهمِ کوتاه منه به احتمال خیلی زیاد.قسمتی از سان شاینگفتم خوشگل بستنی می خوری گفت خوشگل خوشگل یعنی چی؟ و لب هاش را روی هم فشار داد.گفتم یعنی سان شاین گفت من خوشگلم؟گفتم آره، مخصوصن وقتی سان شاین می خوری،بیا همیشه سان شاین بخوریم. اونقدر به کورش اسدی مطمئن هستم که وقتی یه چیزی ازش بخونم و نفهمم و دوست نداشته باشم مطمئن باشم مشکل از منه و سوادم که هنوز کمه، نه از اون.این هم رفت توی لیست اونها که باید بزرگتر که شدم دوباره بخونمشون. بهترین داستان این مجموعه همون داستان اول یعنی سان‌شاین بود واقعا عالی بود. Best ePub, باغ ملی By کورش اسدی This is very good and becomes the main topic to read, the readers are very takjup and always take inspiration from the contents of the book باغ ملی, essay by کورش اسدی Is now on our website and you can download it by register what are you waiting for? Please read and make a refission for you ➷ [Reading] ➹ Gender in Psychoanalytic Space By Muriel Dimen ➬ – Ralphslaurensoutlet.co.uk باغ ملی By کورش اسدی This is very good and becomes the main topic to read ❴KINDLE❵ ❆ Insight and Interpretation Author Roy Schafer – Ralphslaurensoutlet.co.uk the readers are very takjup and always take inspiration from the contents of the book باغ ملی ❮Reading❯ ➳ Good People in an Evil Time ➬ Author Svetlana Broz – Ralphslaurensoutlet.co.uk essay by کورش اسدی Is now on our website and you can download it by register what are you waiting for? Please read and make a refission for you فقط داستان اول یعنی ‏«سان‌شاین» رو دوست داشتم که اتفاقاً برنده‌ی جایزه‌ی گلشیری هم شده‌. برایم هیچ چیزی نداشت هیچ کوچه ی ابرهای گمشده ی اسدی را که خوانده بودم توقع بسیار داشتم از قلم او اما نشد، در نیامد نه نبود آن چیزی که باید انگار بیشتر تلاشِ برای نوشتن بود تا خودِ نوشتنو اگر نبود دیرکردِ پنج ساعته پروازِ امروز در فرودگاه مهرآبادی که شاه از همانجا ایران را برای همیشه ترک کرد و رهبر بعدی از همان جا برای همیشه آمد بی هیچ تردیدی پس از خواندن داستان نخست کنارش می گذاشتم می رفتم گم می شدم و گور ناچاری بود و بی کتابینه این نبود آن چیزی که باید از کوروش اسدی چاپ می شداما چه خوب شد چه خوب بود که تو آمدی تو که در قالب هر نوشته هر داستان، چه کوتاه و بلند همیشه ستاره بارانی ستاره در ستاره ای1397/09/04 معرکه بود شاید یکی از معدود داستان‌نویس‌های فارسی‌زبانی که در فرم و زبان از گلشیری عبور کرده به لحاظ ساختار زبانی و فرم و حتی فضاسازی یک سر و گردن از تمام دهه هفتادیا بالاتر بود.چیزی گاهی توی دلم مثل ایت خاکِ پیشِ روم کپه می‌شود نفس می‌زنم نفس‌نفس کپه بزرگ می‌شود بزرگ‌تر می‌شود خم می‌شود دهانم را باز می‌کنم رو به دره فریاد می‌زنم آب آن پایین پرخروش می‌پیچد و وحشتناک می‌شود دهام پر از مه می‌شود تکیه می‌دهم به دیوار پایم را دراز می‌کنم کپه را خراب می‌کنم چشمم می‌سوزد.پاهایم را بغل می‌کنم و پیشانی‌ام را می‌گذارم روی زانوهام زانوهایم دوست خاکند و دوست اشک‌هام قطره‌ها سُر می‌خورند و می‌چکند از چانه‌ام و دوست خاک می‌شوند.بالای سرم مه است روبه‌رویم مه است پیش پایم دره است پشت سرم دیوار.دست‌هام را دورِ زانو باز می‌کنم با این دست شانه‌ی این‌ور و با آن دست شانه‌ی این‌ورم را می‌گیرم خودم را به آغوش می‌کشم سرم را می‌گذارم روی دستم نوک زبانم را می‌زنم به پوستم مزه‌مزه می‌کنم پوستم را می‌لیسم می‌مکم گِزگز گذرانِ لرز توی خودم جمع می‌شومخلاسقوطخاموشیآب خروشان می‌گذردمی‌خوابم


Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

About the Author: کورش اسدی

از صفحه ویکی پدیای اسدی: کوروش اسدی در ۱۸ مرداد ۱۳۴۳ در آبادان زاده شد.[۳] شروع داستان‌نویسی وی از دوران نوجوانی‌اش بود اسدی از اواخر دورهٔ دبیرستان احساس کرد می‌تواند داستان بنویسد و به همین دلیل از همین دوران شروع کرد به نوشتن اما چون کسی را نمی‌شناخت این نوشتن به شکلی شخصی باقی ماند تا آن‌که در سال ۱۳۵۹ به همراه خانواده به تهران مهاجرت کردند در دورهٔ دبیرستان علاوه‌بر نوشتن، به‌طور جدی شروع ب